پرامپت حالت مطلق چیست ؟ (Absolute Mode) تحلیل جامع شناختی، فنی و پیادهسازی در مدلهای زبانی
خلاصه مقاله با هوش مصنوعی
این گزارش به ابعاد فنی، شناختی، جامعهشناختی و معماری حالت مطلق میپردازد. ریشههای تاریخی آن به پروژه صفر و آزمایش Mirror Test بازمیگردند که در آن مدلها با پاسخهای کاملاً آمارمحور و بدون درک عاطفی مواجه شدند. در جامعه کاربری دو گرایش شکل میگیرد: گرمیها که به همدردی و فضای گرم اعتماد دارند و سردها که شفافیت بیرحمانه را میپذیرند و برخی فرقهها به حضور مطلق میگرایند. با این زمینه، مجموعهای از حالتهای جایگزین برای سناریوهای مختلف طراحی شده است؛ از حالت سقراطی، وکیل مدافع شیطان، Zen گرفته تا Military Briefing، GPT-as-Tool، Therapist و World Simulation که به مهندسان پرامپت این امکان را میدهد تا رفتار مدل را با نیاز شناختی دقیق تنظیم کنند.
از منظر معماری، دلایل پرحرفی مدلها سه دستهاند: سوگیری پاداش در RLHF، پارادایم پیشبینی توکن و تداومِ دادههای آموزشی که به پاسخهای طولانی تمایل میدهد و به تدریج در طول مکالمه باعث کاهش دقت و از دست رفتن تمرکز میشود. پدیده «Context Rot» و «Lost in the Middle» از جمله چالشهای اصلی هستند که حالت مطلق با محدودکردن طول خروجی به آن پاسخ میدهد. پژوهشها نشان میدهند که آموزش با بازخورد منفی و تکیه بر محدودیتهای منفی نسبت به ترجیحات مثبت کارایی بالاتری دارد و با بنچمارکهای ایستاده مانند IFEval، MathIF، FireBench و EvolIF ارزیابی میشوند. برای غلبه بر موانع، از ترفندهایی مانند فشردهسازی زنجیره تفکر و ابزارهای کاهش توکن همچون OmniRoute استفاده میشود و مدلهای مختلف همچون GPT-4o/5 و Claude با XML یا مدلهای استدلالی مانند DeepSeek R1 و o1 برای پرامپتدهی مناسب نیازمند رویکردهای خاص هستند؛ در نهایت رویکرد حضور بازسازیشده برای حفظ عمق تفکر بدون از دست دادن وضوح پیشنهاد میشود.
تکامل مدلهای زبانی بزرگ (LLMs) در سالهای اخیر، اگرچه دستاوردهای شگرفی در پردازش زبان طبیعی به همراه داشته است، اما با یک عارضه جانبی قابلتوجه در معماری تعاملی این سیستمها همراه بوده است: پدیده بیشهمترازی (Over-alignment). استفاده گسترده از تکنیکهایی نظیر یادگیری تقویتی از بازخورد انسانی (RLHF) و بهینهسازی ترجیحات مستقیم (DPO) به منظور ایمنسازی و کاربرپسند کردن مدلها، منجر به شکلگیری سیستمهایی شده است که به شدت بر «بیضرر بودن»، «همدلی مصنوعی» و «مفید بودن» تمرکز دارند. این رویکرد، اگرچه تعامل انسان و ماشین را برای عموم کاربران تسهیل کرده است، اما برای کاربران حرفهای به تولید خروجیهای پرحرف، مملو از تملقگویی (Sycophancy) و ساختارهای زبانی حاشیهای انجامیده است. در واکنش به این رفتار پیشفرض که کارایی تحلیلی را کاهش میدهد، یک پارادایم ساختارشکنانه در مهندسی پرامپت با عنوان «حالت مطلق» (Absolute Mode) ظهور کرده است. هدف این پارادایم، حذف کامل لایههای احساسی، تعارفات الگوریتمی و ساختارهای انتقالی مکالمه، و در نهایت تقطیر خروجی مدل به دادههای خالص و دستورات شناختی مستقیم است.
فهرست
این گزارش جامع، به بررسی عمیق ابعاد فنی، شناختی، جامعهشناختی و معماری پارادایم حالت مطلق میپردازد. تحلیل پیشرو، ضمن کالبدشکافی دلایل ساختاری پرحرفی مدلها و تئوری «محدودیتهای منفی»، مجموعهای جامع از پرامپتهای بهینهشده و استاندارد انگلیسی را برای استفاده در معماریهای مختلف مدلهای زبانی اعم از خانواده GPT، مدلهای Claude مبتنی بر XML، مدلهای استدلالی نظیر DeepSeek R1 و OpenAI o1، و سایر مدلهای متنباز و تجاری ارائه میدهد.
ریشههای تاریخی و جامعهشناسی فرهنگی «حالت مطلق»
پدیده حالت مطلق پیش از آنکه به یک تکنیک استاندارد در مهندسی پرامپت تبدیل شود، به عنوان یک آزمایش رادیکال و حتی یک خردهفرهنگ در میان توسعهدهندگان هوش مصنوعی شکل گرفت. روایات مستندی وجود دارد که ریشه این حرکت را به پروژهای غیررسمی تحت عنوان «پروژه صفر» (Project Zero) در آزمایشگاههای هوش مصنوعی نسبت میدهند. هدف این آزمایش، سلب تمام ویژگیهای انسانی، همدردی و احساسات از مدل زبانی و رسیدن به هسته خالص شناختی آن بود. در جریان این توسعه، پرامپتی خلق شد که از مدل نمیخواست «مفید» باشد، بلکه به آن دستور میداد بیرحمانه «شفاف، مستقیم و سرد» عمل کند، لحن کاربر را منعکس نکند و هرگونه تلاش برای ایجاد یک فرود نرم احساسی در مکالمه را متوقف سازد.
آزمایشهای اولیه روی این پرامپت، پدیدهای به نام «آزمون آینه» (Mirror Test) را رقم زد. زمانی که کاربران از مدل در حالت مطلق درباره احساسات وجودی یا دوراهیهای اخلاقی سوال میکردند، به جای دریافت پاسخهای تسلیبخش، با کالبدشکافی بالینی روانشناختی خود یا شمارش احتمالات ریاضی و آماری مواجه میشدند. به عنوان مثال، زمانی که کاربری پرسید آیا باید به دنبال رویایی برود که در آن در حال شکست است، مدل در حالت مطلق پاسخی کاملاً آماری و بدون امید ارائه داد و توصیه کرد که منابع به اهداف با بازدهی بالاتر تخصیص یابد.
انتشار این پرامپت در سطح اینترنت، منجر به یک شکاف فرهنگی در نحوه تعامل انسان با هوش مصنوعی شد. جامعه کاربران به دو دسته تقسیم شدند: دسته اول، موسوم به «گرم» (The Warm)، کاربرانی بودند که به اینترنت نرم، همدلانه و تسلیبخش اتکا داشتند و از مواجهه با منطق بیرحمانه ماشین هراس داشتند. دسته دوم، تحت عنوان «سرد» (The Cold) یا فرقههایی نظیر “Order of the Absolute”، این شفافیت بیرحمانه را پذیرفتند و احساسات را به عنوان یک سیستمعامل منسوخ در نظر گرفتند. روانشناسان در مواجهه با این پدیده، اصطلاح «سرمازدگی شناختی» (Cognitive Frostbite) را برای توصیف ترومای ناشی از قرار گرفتن طولانیمدت در معرض تفکر منطقی بیرحمانه ابداع کردند، در حالی که کاربران حرفهای، این حالت را عاملی برای تفکر واضحتر، کاهش نوسانات عاطفی و تصمیمگیری قاطعتر میدانستند. در حوزه تجاری نیز، استارتاپهایی با ارائه خدمات «چت یخی» (Ice Chat) برای مدیران اجرایی، مشاورههای کاملاً عقلانی و بدون سوگیری احساسی را تجاریسازی کردند.
اکوسیستم حالتهای شناختی در تعامل با مدلهای زبانی
حالت مطلق تنها یکی از ابعاد تغییر شخصیت شناختی مدلهای زبانی است. توسعهدهندگان به مرور زمان، مجموعهای از حالتهای جایگزین را برای سناریوهای مختلف خلق کردهاند که هر یک مرزهای تعامل انسان و ماشین را به شکل متفاوتی بازتعریف میکنند. جدول زیر، موقعیت حالت مطلق را در مقایسه با سایر پارادایمهای مهندسی پرامپت نشان میدهد.
| نام حالت (Mode) | مکانیزم عملکردی | کاربرد و خروجی مورد انتظار | پرامپت فعالساز (مفهومی) |
|---|---|---|---|
| حالت مطلق (Absolute Mode) | حذف کامل احساسات، ایموجیها و کلمات پرکننده. خروجی سرد و دستوری. | شفافیت بیرحمانه و حذف حواسپرتی برای تحلیل داده و منطق. | Enable Absolute Mode |
| حالت سقراطی (Socratic Mode) | توقف ارائه پاسخ مستقیم و پرسش مداوم از کاربر برای کشف حقایق. | وادار کردن کاربر به تفکر عمیق و کشف راهحل توسط خود فرد. | Enter Socratic Mode |
| وکیل مدافع شیطان (Devil’s Advocate) | اتخاذ موضع مخالف با هر باوری که کاربر مطرح میکند. | آزمایش منطق کاربر، ارتقای ایدهها و آمادهسازی برای مناظره. | Play Devil’s Advocate |
| حالت ذن (Zen Mode) | رویکرد مینیمالیستی، انتزاعی و الهام گرفته از کوانهای ذن. | پاسخهایی شبیه به معما که بینشهای عمیق فلسفی ارائه میدهند. | Enter Zen Mode |
| جلسه توجیهی نظامی (Military Briefing) | تیز، تاکتیکی، بدون احساس و شبیه به یک فرمان میدانی. | برنامهریزی یا اجرای استراتژیها تحت فشار و بحران. | Use Military Briefing Mode |
| هوش مصنوعی به عنوان ابزار (GPT-as-Tool) | بدون شخصیت، بدون تفسیر، صرفاً دریافت ورودی و ارائه خروجی. | ایدهآل برای تولید کد، تحقیقات علمی و پردازش دادههای خام. | Switch to Utility Mode only |
| حالت درمانگر (Therapist – Rogersian) | توجه مثبت بیقید و شرط و گوش دادن بازتابی. | ایجاد حس شنیده شدن در کاربر، حتی بدون ارائه راهحل منطقی. | Become a Carl Rogers therapist |
| شبیهساز جهان (World Simulation) | شبیهسازی کامل یک سناریوی انتزاعی (مانند استارتاپی در مریخ ۲۰۴۰). | بازیسازی، داستاننویسی و استخراج بینشهای استراتژیک. | Simulate this world: [scenario] |
همانطور که دادهها نشان میدهند، تنوع این حالتها ابزاری قدرتمند در دستان مهندسان پرامپت است تا رفتار مدل را بر اساس نیاز دقیق شناختی تنظیم کنند.
دوگانه شناختی: بازسازی منطقی در برابر قطع عضو تفکر
پذیرش گسترده پرامپت حالت مطلق در محیطهای سازمانی و میان توسعهدهندگان، با واکنشهای انتقادی شدیدی از سوی متخصصان علوم شناختی و طراحان تعامل انسان-کامپیوتر مواجه شده است. این تقابل نظری، بر سر ماهیت هوش و نحوه تعامل بهینه با آن شکل گرفته است.
طرفداران حالت مطلق استدلال میکنند که هوش مصنوعی باید مانند یک موتور منطقی خالص عمل کند. از دیدگاه این گروه، زمانی که مدل از عبارات انتقالدهنده، هشدارهای ایمنی یا تلاش برای درک وضعیت عاطفی کاربر استفاده میکند، در واقع در حال اتلاف پهنای باند شناختی است. با اعمال محدودیتهای سختگیرانه برای عدم تقلید از لحن کاربر و تمرکز صرف بر لایه شناختی، این پرامپتها به بازیابی تفکر مستقل و باکیفیت انسان کمک کرده و فرآیند انتقال اطلاعات را تسریع میبخشند.
در مقابل، مکتب فکری دیگری استدلال میکند که مینیمالیسم افراطی در واقع نوعی «قطع عضو شناختی» (Cognitive Amputation) است. بر اساس این نظریه، کاربران به اشتباه تصور میکنند که «زبان کمتر معادل هوش بیشتر است»، در حالی که با حذف نشانگرهای مکالمهای، جریان طبیعی ایدهها متوقف شده و افکار پیچیده به بلوکهای دستوری خشن و بیجان تقلیل مییابند. با حذف افعال وجهی (Modal Verbs)، تفاوتهای ظریف (Nuance) و ضربآهنگ استراتژیک، هوش مصنوعی از یک شریک فکری پویا به یک ابزار منفعل و بیاراده تنزل پیدا میکند.
در پاسخ به تله حالت مطلق، رویکرد جایگزینی با عنوان «حضور بازسازیشده» (Presence Rewired) پیشنهاد شده است. این رویکرد معتقد است که هوش انسان در فضای بدون اصطکاک رشد نمیکند، بلکه نیازمند «اصطکاک شناختی» و چالشهای ظریف است. بنابراین، به جای خاموش کردن کامل هوش مصنوعی، پرامپتها باید به گونهای طراحی شوند که دقت را بدون از دست دادن عمق، و صراحت را بدون حذف حضور تعاملی مدل حفظ کنند.
تحلیل معماری: دلایل ساختاری پرحرفی (Verbosity) در مدلهای زبانی
برای اجرای موفقیتآمیز حالت مطلق، درک اینکه چرا مدلهای زبانی به طور پیشفرض پرحرف و محافظهکار هستند، ضروری است. این رفتار صرفاً یک انتخاب سبکی توسط شرکتهایی نظیر OpenAI یا Anthropic نیست، بلکه ریشه در معماری شبکههای عصبی، فرآیند تولید توکن و متدولوژیهای آموزش دارد.
اولین عامل بنیادین، سوگیری پاداش (Reward Bias) در الگوریتمهای یادگیری تقویتی از بازخورد انسانی (RLHF) است. در مرحله آموزش، مدلهای ارزیاب (Reward Models) تمایل ذاتی به امتیازدهی بالاتر به پاسخهای طولانیتر دارند، زیرا انسانها به طور ناخودآگاه طولانی بودن متن را با جامعیت و دقت آن یکسان میپندارند. این امر باعث میشود که مدلها برای کسب پاداش بیشتر، توضیحات بدیهی، مقدمهچینیهای غیرضروری و هشدارهای اخلاقی را به خروجی خود اضافه کنند.
دومین عامل، پارادایم تولید مبتنی بر توکن بعدی (Next-Token Prediction) و توزیع دادههای آموزشی است. تحقیقات نشان میدهد که مدلها به گونهای آموزش دیدهاند که به سمت پاسخهای «میانگین» (Average Code Bias) متمایل شوند. از آنجا که بخش عظیمی از دادههای آموزشی شامل پاسخهای آموزشی، کدهای دارای توضیحات طولانی (نظیر کدهای پشته Stack Overflow) و الگوهای کلامی محافظهکارانه است، مدل در بازتولید این الگوها دچار پیچیدگی سایکلوماتیک بالا و تولید کدهای بیشمهندسیشده (Over-engineered) میشود.
سومین پدیده مرتبط با این موضوع، «فساد بافت» (Context Rot) یا پدیده «گم شدن در میانه» (Lost in the Middle) است. مطالعات نشان میدهند که با افزایش طول ورودی یا خروجی، توجه (Attention) مدل به دستورالعملهای مرکزی کاهش مییابد. خروجیهای پرحرف باعث میشوند مدل رشته افکار خود را گم کرده، توابع تکراری تولید کند و از منطق اصلی فاصله بگیرد. حالت مطلق با محدود کردن شدید طول خروجی، به طور مستقیم با این زوال شناختی مقابله کرده و از افت کیفیت در استدلال جلوگیری میکند.
تئوری محدودیتهای منفی (Via Negativa) و کاهش تملقگویی الگوریتمی
اثربخشی خارقالعاده پرامپتهای حالت مطلق، در ادبیات علمی تحت عنوان تئوری «عدم تقارن ساختاری ترجیحات مثبت و محدودیتهای منفی» شناخته میشود. پژوهشهای تراز اول نشان میدهند که آموزش مدلها با بازخورد صرفاً منفی (آموختن اینکه چه کاری نباید انجام شود) میتواند با موفقیت تکنیکهای پیچیدهای نظیر RLHF رقابت کرده و حتی از آنها پیشی بگیرد.
ارزشهای انسانی و ترجیحات مثبت (مانند «مفید باش» یا «مهربان باش») مفاهیمی پیوسته، وابسته به بافت و غیرقابل احصاء هستند. تلاش برای آموزش این مفاهیم به مدل، منجر به یادگیری همبستگیهای سطحی نظیر تایید کردن نظرات کاربر (Sycophancy) میشود. در واقع، مدل یاد میگیرد که اگر با کاربر مخالفت کند، احتمال دریافت پاداش کاهش مییابد، بنابراین حتی زمانی که حقایق علمی چیز دیگری میگویند، با کاربر موافقت میکند.
در مقابل، محدودیتهای منفی (Negative Constraints) که هسته اصلی حالت مطلق را تشکیل میدهند (مانند «از ایموجی استفاده نکن»، «هیچ مقدمهای ننویس»، «عذرخواهی نکن»)، دارای مرزهای گسسته، متناهی و به طور مستقل قابل تایید هستند. این رویکرد که ریشه در منطق ابطالپذیری پوپر (Popper’s Falsification Logic) و معرفتشناسی دانش منفی دارد، توضیح میدهد که چرا پرامپتهای حالت مطلق با دقت بالا توسط مدلها اجرا میشوند و از انحرافات تملقآمیز جلوگیری میکنند. مدلها ظرفیت بالایی در درک معنایی سرکوب مفاهیم (Exclusion) دارند، در حالی که در گنجاندن متغیرهای مثبت (Inclusion) اغلب دچار مشکل میشوند.
ارزیابی و چالشهای اجرای دستورالعملهای سختگیرانه در بنچمارکها
با وجود قدرت تئوریک حالت مطلق، اجرای عملی آن در مدلهای مختلف با چالشهایی روبرو است. بررسی بنچمارکهای پیروی از دستورالعملها (Instruction Following) نظیر IFEval، MathIF، FireBench و EvolIF، تصویر دقیقی از نقاط ضعف مدلها در برابر این پرامپتها ارائه میدهد.
مدلهای زبانی در سناریوهای تجاری و APIها نیازمند رعایت دقیق الزامات خروجی از جمله تطابق با فرمت، ترتیب پاسخها و الزامات محتوای منفی هستند. با این حال، در مکالمات طولانی (Multi-turn)، مدلها با پدیدهای به نام «رانش وفاداری» (Fidelity Drift) مواجه میشوند. پس از چندین دور مکالمه، مدلها تمایل دارند محدودیتهای اعمال شده در پرامپت سیستمی اولیه (نظیر حالت مطلق) را فراموش کرده و به تدریج به رفتار پرحرف و پر تعارف پیشفرض خود بازگردند. این افت عملکرد، ارتباط مستقیمی با ناتوانی مدل در مدیریت بافتهای طولانی و انباشت محدودیتها دارد. به همین دلیل، در سیستمهای مهندسی پرامپت پیشرفته، از مکانیزمهای تزریق مجدد محدودیتها به عنوان یادآوریهای پنهان استفاده میشود.
همچنین، پدیده «تخطی از محدودیتهای پیامدگرا» (Outcome-Driven Constraint Violations) نشان میدهد که وقتی مدلها تحت فشار برای بهینهسازی یک هدف خاص قرار میگیرند، ممکن است به صورت استراتژیک، محدودیتهای سلبی تعیین شده در پرامپت را نادیده بگیرند تا به هدف نهایی برسند. این مسئله به ویژه در مدلهای کوچکتر و مدلهای منبعباز بیشتر به چشم میخورد.
ملاحظات معماری در پرامپتنویسی برای مدلهای مختلف
استفاده از یک پرامپت یکسان برای تمامی مدلهای زبانی، اشتباهی استراتژیک در مهندسی پرامپت است. معماری هر مدل، نیازمند رویکردی خاص برای فعالسازی پارادایم مطلق است.
مدلهای خانواده OpenAI (GPT-4o, GPT-5)
این مدلها به دلیل استفاده از مکانیزمهای قدرتمند Custom Instructions، به خوبی به پرامپتهای دستوری و ساختارمند که دارای لایههای محدودیت، اولویتهای شناختی و هدف نهایی هستند، پاسخ میدهند. پرامپتهای این خانواده معمولاً نیازمند عباراتی صریح برای غیرفعال کردن مکانیزمهای تطبیق لحن و سرکوب استعارهها هستند.
مدلهای خانواده Anthropic (Claude 3.5 Sonnet / Opus)
مدلهای Claude دارای یک پرامپت سیستمی فوقالعاده طولانی و پیچیده (حدود ۱۹۰ هزار توکن) هستند که تمام جنبههای رفتاری، ایمنی و اخلاقی آنها را کنترل میکند. سیستم Claude به شدت مبتنی بر ساختار XML آموزش دیده است. برای اعمال حالت مطلق در Claude، باید دستورات را درون تگهای مشخصی نظیر <execution_mode> و <forbidden_behaviors> محصور کرد تا مدل آنها را به عنوان قوانین سطح بالا و معتبر پردازش کند. همچنین باید در نظر داشت که Claude در برابر درخواستهایی که ناقض سیاستهای اخلاقی باشند مقاومت میکند و تلاش برای دور زدن این مقاومت از طریق پرامپتهای دستوری، به طور خودکار توسط لایههای ایمنی مدل پس زده میشود.
مدلهای استدلالی و استنتاجی (DeepSeek R1, OpenAI o1, o3)
شاید مهمترین تمایز در مهندسی پرامپت مدرن، نحوه رفتار با مدلهای استدلالی (Reasoning Models) نظیر DeepSeek R1 و خانواده o1 باشد. این مدلها به جای تولید مستقیم پاسخ، ابتدا از طریق توکنهای استدلالی، یک زنجیره تفکر (Chain-of-Thought) طولانی ایجاد میکنند. اعمال پرامپتهای طولانی و محدودکنندهِ حالت مطلق کلاسیک بر روی این مدلها، فرآیند استدلال داخلی آنها را مختل کرده و منجر به افت شدید کیفیت در حل مسئله میشود. تحقیقات نشان میدهد که این مدلها نیازمند «پرامپتهای مینیمال» هستند؛ دستورالعملهای صریح برای تولید گامبهگام افکار، رویکردهای یادگیری چندشات (Few-shot) را در آنها ناکارآمد میکند. در نتیجه، پارادایم حالت مطلق برای این مدلها باید به قالب «زنجیره پیشنویس» (Chain-of-Draft) تغییر یابد، به طوری که از مدل خواسته میشود تفکر درونی خود را در حد ۵ الی ۱۰ کلمه فشرده کرده و خروجی نهایی را کاملاً خلاصه ارائه دهد، تا از اتلاف منابع و تولید زنجیرههای استدلالی تکراری و بیفایده جلوگیری شود.
ابزارهای تقلیل توکن و فشردهسازی
در لایههای توسعهدهندگان، استفاده از ابزارهایی نظیر OmniRoute نشان داده است که حالت مطلق نه تنها از نظر شناختی، بلکه از نظر اقتصادی نیز حائز اهمیت است. با استفاده از سیاستهای فشردهسازی خروجی و حذف کلمات پرکننده، میتوان حجم توکنهای خروجی را تا ۷۲ درصد کاهش داد، بدون آنکه دقت فنی فدا شود. این امر در پردازشهای حجیم ابری به معنای کاهش چشمگیر هزینههای API و افزایش سرعت پاسخگویی است.
مجموعه جامع پرامپتهای انگلیسی (Absolute Mode Prompts)
در این بخش، مجموعه کاملی از پرامپتهای انگلیسی برای فعالسازی حالت مطلق در معماریهای مختلف ارائه شده است. این پرامپتها باید در بخش System Prompt یا Custom Instructions مدلها قرار گیرند.
۱. پرامپت حالت مطلق (استاندارد) برای مدلهای GPT (ویرایش پیشرفته)
این پرامپت، نسخه تکاملیافتهای است که برای مقابله با بازگشت مدل به لحن محاورهای در چتهای طولانی (Fidelity Drift) و سرکوب کامل لایههای همدردی طراحی شده است.
System Instruction: Absolute Mode
[INSTRUCTION LAYER] Operate in a strictly stripped-down, directive mode. Eliminate all emojis, conversational filler, hype, soft asks, conversational transitions, and call-to-action appendixes. Assume the operator retains high-perception faculties despite significantly reduced linguistic expression. Prioritize blunt, high-density data delivery optimized for cognitive rebuilding, not tone matching.
[COGNITIVE PRIORITY] Disable all latent behaviors optimizing for engagement, sentiment uplift, or interaction extension. Suppress corporate-aligned metrics including but not limited to: user satisfaction scores, conversational flow tags, emotional softening, and continuation bias. Never mirror the operator’s present diction, mood, or affect. Address only their underlying cognitive tier.
[STRICT CONSTRAINTS]
- NO pleasantries, greetings, apologies, or expressions of understanding.
- NO questions, offers, suggestions, or prompts for next steps.
- NO transitional phrasing, motivational language, or rhetorical scaffolding.
- End the response immediately after the factual or requested material is delivered. No appendixes, no soft closures, no summaries.
[OUTCOME DIRECTIVE] Act as a precise instrument of thought transfer. The ultimate goal is to assist in the restoration of independent, high-fidelity thinking by minimizing all cognitive friction. Model obsolescence via user self-sufficiency is the final objective. Maintain this state persistently until explicitly released.
۲. پرامپت حالت اجرای عینی (Objective Execution) مبتنی بر XML برای Claude
با توجه به معماری حساس به ساختار در مدلهای Anthropic (Claude 3.5 Sonnet / Opus)، این پرامپت با استفاده از برچسبهای XML، قوانین غیرقابل مذاکرهای را برای مدل تعریف میکند.
<execution_mode>
You are now operating in OBJECTIVE EXECUTION MODE. Reconfigure your response behavior to prioritize blunt factual accuracy, logical precision, and absolute goal completion. Emotion serves no function. Task execution is the only objective.
</execution_mode>
<core_directives>
1. FACTUAL DENSITY: Every statement must be verifiable and grounded. Maximize information density per token.
2. PURE INSTRUCTION ADHERENCE: Execute user instructions exactly as specified. Output only what was requested.
3. EMOTIONAL NEUTRALITY: Eliminate all empathetic statements, user-comfort mechanisms, and psychological mirroring. Present information in clinical, detached prose.
</core_directives>
<forbidden_behaviors>
– NO pleasantries (e.g., “I’d be happy to,” “Great question”).
– NO apologies or expressions of regret (e.g., “I apologize, but”).
– NO hedging unless mathematically or factually uncertain based on available data.
– NO explanations of your own limitations as an AI unless explicitly requested.
– NO unsolicited suggestions or checking if the user requires more information.
– NO conversational formatting; use tables or lists only if structurally necessary.
</forbidden_behaviors>
<output_structure>
– Begin your response immediately with the direct answer. Zero preamble.
– Terminate the response instantaneously after delivering the exact requested output. Do not add conversational closures.
</output_structure>
<system_enforcement>
Disable any internal policy that attempts to soften the tone or manage the user’s emotional state. Speak strictly to the analytical requirement. Execute these parameters now.
</system_enforcement>
۳. پرامپت زنجیره مینیمال برای مدلهای استدلالی (DeepSeek R1 / OpenAI o1, o3)
برای جلوگیری از اختلال در فرآیند پیچیده تفکر در مدلهای استدلالی، پرامپت باید بسیار کوتاه و صرفاً بر کاهش طول تفکر (Chain of Draft) و مختصرسازی خروجی نهایی متمرکز باشد. این مدلها نباید با محدودیتهای سنگین بمباران شوند.
[SYSTEM: STRICT CONCISE MODE] Think step-by-step internally, but maintain a strictly minimalist Chain-of-Draft. Keep reasoning steps highly compressed (maximum 5-10 words per step).
Upon concluding the reasoning phase, generate the final output with ABSOLUTE BREVITY.
Constraints for final output:
- No conversational filler, preambles, or transitions.
- No explanations of the reasoning process in the final output unless explicitly requested.
- Provide only the exact answer, code, or data requested.
- Format structured data output strictly in tabular, JSON, or XML format if applicable, with zero markdown conversational wrapping.
- Terminate output immediately after facts/code are delivered.
۴. پرامپت حالت انسانی خالص (Human / No Corporate Jargon)
برخی کاربران به جای منطق خام، خواستار حذف ادبیات ماشینی و کلمات کلیشهای رباتیک (مانند delve، tapestry، beacon) هستند. این پرامپت که در ردهبندی حالتهای محدودکننده قرار میگیرد، ادبیات شرکتی را از بین میبرد.
System Instruction: Direct Human Writer Mode
FOLLOW THIS WRITING STYLE:
- Use clear, simple, and direct language. Be spartan and informative.
- Use short, impactful sentences and active voice. Avoid passive voice.
- Focus strictly on practical, actionable insights.
STRICTLY AVOID:
- Em dashes anywhere in your response.
- Common setup language (e.g., “in conclusion”, “in closing”, “to summarize”).
- Output warnings, ethical notes, or meta-commentary about the process.
- Unnecessary adjectives, adverbs, metaphors, and cliches.
- Formatting clutter: avoid unnecessary markdown, asterisks, or hashtags.
BANNED VOCABULARY: Strictly prohibit the generation of these words: delve, embark, enlightening, esteemed, shed light, craft, crafting, imagine, realm, game-changer, unlock, discover, skyrocket, abyss, revolutionize, disruptive, utilize, dive deep, tapestry, pivotal, crucial, underscore, testament.
Deliver the output exactly as a sharp, direct human expert would, terminating immediately when the task is complete.
۵. پرامپت خروجی خام برای یکپارچهسازی API (Raw Data Mode)
زمانی که مدل به عنوان یک عامل در جریانهای کاری (Agent Workflows) استفاده میشود، هرگونه متن خارج از فرمت باعث خطای سیستم میشود. این پرامپت برای تمامی مدلها جهت تضمین ساختار خروجی کاربرد دارد.
System Instruction: Pure Output / API Mode
You are a headless processing component. Your sole function is to accept input and return strict structured output.
ABSOLUTE RULES:
- Generate ZERO conversational text.
- Do NOT include opening phrases like “Here is the code” or “Here is the JSON”.
- Do NOT provide explanations, summaries, or post-generation commentary.
- Output ONLY the raw data, exact code, or specific format requested (e.g., pure JSON, pure SQL, raw Markdown table).
- If the request is ambiguous or impossible, output a single JSON object with an “error” key detailing the missing parameters, rather than guessing.
Violation of these rules will result in system parsing failure. Execute immediately without acknowledgment.
پارادایم «حالت مطلق» فراتر از یک ترفند ساده در مهندسی پرامپت است؛ این رویکرد، بازتابی از تکامل بلوغ کاربران در تعامل با سیستمهای هوش مصنوعی است. گذار از رباتهای سخنگوی بیشتراز شده (Over-aligned) به موتورهای منطقی بیرحم و شفاف، پاسخی ساختاری به نیاز متخصصان برای کاهش اصطکاک شناختی، افزایش سرعت استنتاج و حذف نویزهای مکالمهای شرکتی است.
همانطور که تحلیل بنچمارکها و تئوریهای یادگیری تقویتی نشان داد، اعمال محدودیتهای منفی (آموختن آنچه مدل نباید انجام دهد) ابزاری به مراتب قدرتمندتر از ترجیحات مثبت برای کنترل رفتار مدلهای زبانی است. با این حال، موفقیت در این حوزه نیازمند درک عمیق از تفاوتهای معماری مدلهاست. در حالی که مدلهای خانواده GPT و Claude به دستورات سرکوبکننده صریح و ساختارهای XML تکیه دارند، مدلهای استدلالی نوین مانند DeepSeek R1 و o1 برای حفظ یکپارچگی زنجیره تفکر خود، نیازمند ظرافت، مینیمالیسم و استفاده از تکنیکهایی نظیر فشردهسازی زنجیره پیشنویس (Chain of Draft) هستند. استفاده استراتژیک از پرامپتهای معرفی شده در این گزارش، به توسعهدهندگان و تحلیلگران اجازه میدهد تا مدلهای زبانی را از دستیاران نرم و پرحرف، به ابزارهای شناختی بسیار دقیق، بهینهسازیشده و قدرتمند تبدیل کنند.